پرسهزنیهای یک کتابخوار - تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 1:43
بعد چندین سال رفتم کتابخونه محلی و دوباره تمدید اشتراک کردم! حتما از بیرون به نظر میرسه مغزمو با پوره سیبزمینی عوض کردم. اما در دفاع از خودم باید بگم بوی اونجا با کتابفروشی فرق داره! بوی کتاب نو و عود دستساز و باد اسپلیت یه طرف، هوای دمکرده و راکد قفسههای قدیمی با انبوه کتابهایی که بارها دست به دست ...
Torn Threads of Hope* - تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 22:30
زمانهایی هست که حس میکنی آخرین ذرات امید وجودت رو مصرف کردی.  که دیگه باور نداری ممکنه رویاهات رو ملاقات کنی و همینه که هست. شاید در گذشته طعم این پیشبینی جز تلخی و خشکی وحشت محض نبود؛ اما حالا بعد از تحقق کابوسها، زمان پرسهزنی به بازیگوشی پرتوهای نور میون ابرها تو خلوت یه روز تابستونی خیره میشی، رد...
پناهگاه شاید گاهی یک انسانه - تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 22:30
به نظر میرسه آدمها بعد از درک بخش تاریک این جهان رویکردهای مختلفی انتخاب میکنن که با وجود تنوع در جزئیات، در نهایت به چند مسیر محدود میشه: یه سری تلخ میشن؛ آه و ناله و غرولند و سمپاشی.که ای وای این جهان پوچه و هیچ، هیچ، هییییچ. یه سری ساکت یا پرحرف، ادامه میدن اما شعله زندگی نگاهشون رو ترک میکنه. یه...
خاطرات یک کتابفروش 2 - تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 22:30
یه کلیپ تو اینستاگرام دیدم از سوالهای عجیبی که تو کتابفروشی میپرسن. اگه دیدین باید بگم تقریبا بیشترش سوالهای رایجیه! یکی از عجیبترینهاش حتی برای خود ما اتفاق افتاد. وقتی ساعت 10 شب بین سفارشهای انبوه نمایشگاه مجازی گیر افتاده بودیم؛ و فروشگاه نیمهتعطیل بود، به بندهخدایی سرش رو آورد داخل و پرسید: شما...
خیاط در کوزه - تاریخ: 1403/3/10 ساعت: 19:32
الان اونجایی از زندگیم هستم که منتظرم ثارو بیاد دستمو بگیره و ببره به جنگل. تا بتونم دور از کثافت زندگی معمول تمامی جوهر حیات را بمکم و هرآنچه را که زندگی نیست ریشهکن کنم.  + ترجیحا جنگلش کوهستانی باشه. ++ شایدم بخوام به شخصیتهایی که خلق کردم ملحق شم. به هرحال اونم یه نوع جنگله! پ.ن: گاهی حس میکنم آ...
مصائب تجدید دیدار - تاریخ: 1403/3/1 ساعت: 14:31
دیدین وقتی یه آدم امن یا جالبی رو بعد از مدتها میبینید و متوجه میشید همون همیشگیه چقدر احساس امنیت و راحتی میکنید؟ ممکنه حتی تغییراتی هم کرده باشهها ولی حس میکنی خودشه. اون "من" هنوز اون داخله. خب برعکسش هم هست. وحشت از تماشای نسخه جدید از یه آدم امن قدیمی که متوجه میشید جنون از چشماش میتابه؛ مثل یه...
هنوز - تاریخ: 1403/3/1 ساعت: 14:31
قصد داشت از زیر زبانش حرف بکشه، اما فقط یه جواب/سوال گرفت: - موندم خدا چرا ما رو با شما امتحان کرد؟* و خب این حرف بعد از حدود ۶ دهه هنوز درسته. *یه دیالوگ از یه فیلم معاصر که کهنه نمیشه. Adblock test (Why?)
دوستانی بهتر از برگ درخت! ۱ - تاریخ: 1403/2/19 ساعت: 18:24
براش نوشتم برای بار دوم خواب تیموتی رو دیدم و بازم رفیقم بود. فکر کنم ما تو یه جهان موازی با هم دوستیم وگرنه این خوابها منطقی نیست. واکنش ترازش این بود که تو نامه پستی بعدی همراه کاغذها یه استیکر برام فرستاد با این مضمون: Hello I'm obsessed with Timothée Chalamet! دارم فکر میکنم دفعه بعدی که با هم م...
تژاونامه - تاریخ: 1403/2/19 ساعت: 18:24
کلمات از ذهنم سرریز میکنن؛ تارهای حنجرهام مرتعش از شوق آوازه؛  نوک انگشتهام ذوق ذوق میکنن برای خلق و مکاشفه، برای ماجراجویی. اما سایهای معنای داستانمو دزدیده. هرچی میگردم، هرچقدر این کلاف رو میکشم، نمیتونم به یه نغمه منسجم برسم. هر بار فکر میکنم به جواب نزدیک شدم و میتونم همهچیز رو شفافتر ببینم مه ا...
و جهانِ ما بیاجازه انبساط مییابد - تاریخ: 1403/1/29 ساعت: 21:34
زندگی ایدهآل من یه آرامش عمدتا غرق در سکوت طبیعته. تو یه حاشیه امن دور از همه جنجالها و پیشرفتها. کتابفروشی محبوبم یه کلبه نسبتا بزرگ تو یه روستا بین رشته کوههای سبز و دریاچه است. و هیچوقت نخواستم کسی منو وارد کارهای بزرگتر کنه. مدتهاست که دیگه فکر نمیکنم به دنیا اومدم تا کار خاصی انجام بدم و اثر ما...
در باب مناسک یک خیالباف کوهنشین - تاریخ: 1402/12/3 ساعت: 22:27
آسفالت زیر پام سفت و سرده. کفشای جدیدم رو با ریتم منظمی روش میکوبم و پیش میرم. از کنار ردیف درختای سوزنی سپیدپوش رد میشم و نگاهم رو سمت راست برمیگردونم. به سمت تنه نقرهای درختای برهنه چنار. و فکر میکنم به همه نقاشیهایی که از صحنههای مشابه دیده بودم؛ از رقص نور چراغ روی تنه و شاخههای ظریفشون.  آسمون ...
شکارچی قصهها در پی جهانهای بیشتر برای زندگی + یه موسیقی - تاریخ: 1402/12/3 ساعت: 22:27
فصل ششم مای هیرو هم تمام شد (من تمام کردم یعنی) و باید بگم هرچقدر قسمتهای اولش زجر کشیدم و فکر کردم دیگه نِمِتـ... از اون فضای مارولی و دی سی فاصله گرفت و دوباره شد همون انیمه شونن مدرسهای. یه نکتهای که در انیمهها قابل تحسینه اینه که حتی تو سطحی ترین داستانها یه تلاش غیرقابل انکار برای نمایش پیچیدگی...
جنبهای خودآزارانه از یک حس عمیق - تاریخ: 1402/12/3 ساعت: 22:27
سهراب سپهری یه جا به نکته ظریفی درباره عشق اشاره میکنه: «و عشق صدای فاصلههاست صدای فاصلههایی که غرق ابهامند نه صدای فاصلههایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ میشوند کدر» ارتباط احساسی بین دو آدم، لااقل تو روزهای شروعش به شدت نوسان داره، در تلاطمه. شاید چون هرکسی باید با ترسهاش روبهرو بشه و در ک...
دو صد گفته چون نیم کردار نیست؛ سابیدی! - تاریخ: 1402/9/22 ساعت: 21:10
در راستای بحث پست قبلی یه غر دیگه هم به ذهنم رسید درباره اصرار بعضی نویسندهها به برچسبمال کردن شخصیت! مثلا هی همه به صورت متناوب میگن فلانی شجاعه، دلیره، دل شیر داره! بعد انتظار دارن ما روی صداقتشون حساب باز کنیم! عوض این کاغذی که هدر رفت یه ماجرا خلق کن و طرف رو یه جوری بیار وسط که بدون بردن اسمی ا...
کاش میشد خودم از اول بنویسمش! - تاریخ: 1402/9/13 ساعت: 17:19
گاهی پیش میاد تو یه اثر شخصیتی خلق میشه که یه جوری برکت خداست که باید باهاش مثل نون برخورد کنی! یعنی جایی اتفاقی هم روی زمین دیدیش ببوسیش بذاریش روی طاقچه! حتی محض احتیاط یه بارم بذاری روی چشمت!!بعد نویسنده میاد چیکار میکنه؟! یه شخصیت دیگه رو میاره وسط که با کفش از روش رد میشه! و بقیه هم اونو درهم ش...
کماکان پی آن حادثه نادره!* - تاریخ: 1402/7/24 ساعت: 12:36
امروز اون باریستایی که از شدت سخت پیدا شدنش به نیمه گمشده رئیسم تبدیل شده بود از صبح اومد و مشغول شد. حالا دیگه کل سالن رو بوی قهوه بر میداره (من بیچاره نَفسوک کم با بوی کباب رستوران نزدیکمون شکنجه میشدم بوهای جدید هم اضافه شد!) پرسید یکی میخواین؟ مودبانه رد کردم و نگفتم که با مصرفش چقدر وحشی میشم. ...
ترجمه به مثابه ابزار بیدار کردن طلسم خفته کلمات! - تاریخ: 1402/7/24 ساعت: 12:36
داشتم یه مجموعه جستار (فتحه، ضمه، هرچی عشقتون میکشه بذارین ولی اگه جای رودرواسی داری بودین جُستاره) درباره تجربه زندگی تو دو زبان مختلف رو میخوندم از نشر اطراف. نویسنده ژاپنی بعد مهاجرتش به آلمان از مواجهه زبانها تو ذهنش گفته بود. بخش جالبش برای من اونجاییه که داره درباره نوشتار ترجمه ژاپنی در باب ی...
شکستن خودانگارهها - قسمت اول! - تاریخ: 1402/7/24 ساعت: 12:36
سریال جدید داریم! یه موضوع مبتلابه: آنچه درباره خود هرگز نمیانگاشتم و روزگار فرمود: زرشک! قسمت اول: حتما پیش اومده با یه موضوعی یا رفتاری از دیگران مواجه بشین، بعد اون مسئله تو ذهنتون اونقدر از دنیای شما و ارزشهای شما فاصله داشته باشه (اونم در محور Z) که از اون بالای قله یه "پوف"ی، آشکار یا نهان، تح...
یک عدد فیلسوف گمشده؛ یابنده آن را به نزدیکترین صندوق پستی بیندازد! - تاریخ: 1402/7/9 ساعت: 16:13
داشتم کامنتهارو میخوندم و نمیدونم چرا یهو دلم برای پیامهای پینگپونگی فیلسوفانه با ادل تنگ شد! اگه هنوزم منو دنبال میکنی یه خبر از خودت بده...آخرین آدرست به قهقرا رفته. اگرم کسی در جریانه که کجاست یه خبر بده. Adblock test (Why?)
صدای فاصلههایی که غرق ابهامند! - تاریخ: 1402/7/9 ساعت: 16:13
این دنیا واقعا جای عجیبیه! در نگاه اول خیلی گل و گشاد و سردرگم کننده است! با این همه آدم و این همه سلیقه! مثل یه مهمونی پر از آدمای غریبه میمونه که برای تو بهتره کز کنی گوشه کاناپه و تماشا کنی. بعد یهو یه روزی یه گوشهای دورافتاده، به معنای واقعی کلمه دور دور و دورتر از دسترس یه آدمی پیدا میشه که انگ...