رویاها، طرحوارهها - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 21:53
چند وقته تو فضای یه خواب تبآلود دم صبح گیر کردم. میون کوچه پسکوچههای قدیمی و تو در تو پر از خونههای یه طبقه ای که دیوار سیمانیش به کرم رنگی محلههای قدیم تهرونه. من از بین این دیوارها رد میشم و میرسم به یه در فلزی سبز تیره. تیره مثل درهای امامزادههای تو کوه. اما اونجا امامزاده نیست. در مشبک شیشهای یه...
حق در کلام هسه! - تاریخ: 1402/6/5 ساعت: 17:17
وضعیت اینجوری شده که هر وقت کمی سرحال باشم میام سراغش....بعد نمیتونم پیش ببرم. بعد از خودم میپرسم بقیه که باقی روز رو مشغول درآوردن یه لقمه نون حلال بودن چطور تخیلشون رو در انتهای روز اونقدر فعال نگه میداشتن که جزئیات حیرتانگیز جهانی خودساخته رو نوشتن؟ و اگه تمام روز مشغول ساختن یه دنیای دیگه درون ذ...
یعنی این منم؟ - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 18:05
خودمو تو آینه نگاه میکنم؛ چه آینه واقعی چه آینه افکار. باید بهش سر بزنم تا یادم نره خودم درباره صاحب تصویر چه فکری میکنم! انگار همیشه یادم میره یه دلیل مهم برای فاصله گرفتن از جمع توجه به نحوه قضاوت تکتک آدماست. نه به این معنا که با توجه به حرف بقیه مسیر زندگیمو عوض کنما..نه. نگاهم به خودم عوض میشه....
لیلی مرد بود یا زن؟! - تاریخ: 1402/4/7 ساعت: 16:00
کتاب خوندن و تصور کردنش وقتی با جنسیت اسامی یه ملتی آشنایی کاملی نداری در نوع خودش یه جور چالشه! نزدیک شصت صفحه خونده بودم و داشتم یه زن رو تصور می کردم که شوهر و بچهاش رو جا گذاشته تا دوباره به وطن اشغال شدهاش برگرده که فقط با یه خط دیالوگ متوجه شدم ایشون مرد بودن و زن و بچهشون رو گذاشته بودن و اوم...
دیالوگ برتر! - تاریخ: 1402/4/7 ساعت: 16:00
[unable to retrieve full-text content]- تا کی قراره عصبانی باشی؟ هان؟ - چطور؟ عجله داری؟! xa0 —Miss Scarlet & The Duke—
باید یه قصهای باشه! - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 13:31
مسترکلاس جهانسازی تموم شد و یه فکری توی سرم وول میخورد که باید حتما جایی ثبت میکردم! یه بار وسط سروکله زدنم با داستان، ریحانه بهم گفت چرا مینویسی؟ گفتم نمیدونم. حس میکنم باید بنویسم. خب راستش این قصهایه که فقط من میتونم تعریف کنم. (کمر مغزش ازین منطقم رگ به رگ شد!) ولی بعد که بیشتر بهش فکر کردم دیدم...
روزِ نو - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 13:31
به قول بهروز تو وضعیت سفید: «هوا بهاری شده!» اینم عیدی: متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم...
عناوین تمام شد، نوبت پین کُده! - تاریخ: 1401/11/21 ساعت: 22:05
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
وقت برفه!* - تاریخ: 1401/11/21 ساعت: 22:05
آسمون سُرخه، گس و سنگینه. گس جوری که انگار تمام جهان رو مچاله کرده تو همین یه تیکه. سنگین جوری که انگار یه روکش انداخته روی محله و هر تیکه رو به یه سرزمین جدا، یه جزیره تبدیل کرده و همه صداها رو مثل چپوندن یه بالش روی سر خفه کرده (البته بهجز صدای ماشینی که گیر کرده و زنی که بیشتر از بازی داره از جیغ...
یک شنود کاملا عادی از یک زوج غیرعادی! - تاریخ: 1401/11/21 ساعت: 22:05
- تو خسته نشدی؟ گردنت درد نگرفت؟ چی پیدا کردی اونجا ولش نمیکنی؟ - اوهوم! - ممنون از توجهت! - ... - بد نیست چند وقت یه بار اطرافتو نگاه کنی با دنیا بیشتر آشنا شی. - این دنیا؟ مگه چیزی هم برای دیدن داره؟ همه جا دیواره! - اونجا...اون روبهرو یه نقشه هست، میبینی؟ اون خشکی بزرگ رو که دور تا دورش آبه...دیر...
امیدواری غیرمنتظره - تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 8:49
تا حالا پیش اومده که خواب دیدن نظر شمارو نسبت به یه آدم عوض کنه؟  اینکه رویای یه آدمی رو ببینین که در واقعیت خیلی هم بهش توجه خاصی ندارین، چندان هم به نظرتون دوست داشتنی یا قابل اعتنا نمیاد، و تو اون رویا با هم لحظاتی رو بگذرونین که حتی کمترین احتمالی برای تحققش در جهان واقعی نباشه؛ مثلا تو دلتنگی و...
یه خواب چیه؟ اونم گاهی نداریم! - تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 8:49
دارم عادت قصه بافی قبل از خواب رو ترک می کنم و خدا می دونه که چقدررر سخته. همیشه وسط قصه ها وقتی داستان از هیجان میفتاد خوابم میبرد. دیگه با سوالای عجیب مغزم جغد نمی شدم. اما اون جوری لحظات بیداری هم بهش فکر می کنم و دیگه نمی تونم تمرکز کنم. از اون گذشته روزمره نویسی رو بعد از دو سال از سر گرفتم. هم...
Half a world away! - تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 8:49
جلوش نشسته بودم، سرم به دستم تکیه داده و تمام تمرکزم روی گوش کردن بود. نمیخواست من حرف بزنم! از اول هم نیومده بود تا حرفی ازم بشنوه. این طور حس می کنم؛ چون حتی وقتی دست و پا می زدم بدون ایجاد سوتفاهمی جدید بحث رو شروع کنم چشماش بی قرار لحظه ای بود که لبام از حرکت بایستن. پس ساکت شدم. و شروع کرد. از ...
Hygge - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 11:47
توی سال های اخیر واژه ای به نام Hygge تو ادبیات جهان فراگیر شده و احتمالا به گوش شما هم خورده. اما معنیش چیه و کجا کاربرد داره؟ هوگه /hue-guh/ xa0یه مفهوم دانمارکی الاصله که نروژی ها هم روش ادعا دا
جادو شب! - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 15:53
خواب عجیب غریب و ترسناکی دیدم. خواب دیدم دندونام و تو آینه نگاه می کنم و انگار اولین باره که دارم میبینمشون..یکشون انقدر لق بود که با حرکت دستم راحت جا به جا میشد و دلیل ترسناک بودنش هم این بود که
لحظه را دریاب!...خواهش می کنم! - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 15:53
دارم ماگ جدیدی که گرفتم و می شورم...تو همین حین بابا رو تصور می کنم که با دیدنش احتمالا بگه این و کی خریدی؟ یا مثلا بگه خمره جدید مبارک! یا قشنگه..یا یه چیزی تو همین مایه ها. بعد من پیش خودم میگم آر
او - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 15:53
شاید این تصمیم بوی جنون بده اما قصد کردم پیدات کنم! هرجایی که باشی و هر مدتی هم که طول بکشه، قصد کردم تسلیم نشم... فقط یه اسم دارم، و یه تصویر محو از یه خیالِ خواب آلود... یا پیدات می کنم و شبیه رویا
دنبال اسم خودت بگرد! - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 15:53
امروز برای پیدا کردن یه عکس تو تلگرام به سرم زد اسم خودم و تو اون چت سرچ کنم؛ چون تنها چیزی که از پیام های اطرافش یادم میومد همین بود! یچیزی نزدیک دویست و هفتاد تا پیام تقدیمم کرد. وقتی داشتم ت
بگو خب! - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 15:53
هرچقدر بیشتر به قضیه فکر می کردم حالم بدتر میشد. کم کم داشتم قدرت تشخیصم رو از دست می دادم و پیش خودم فکر کردم برعکس ظهر که از خوشحالی در حال ورجه وورجه بودم هیج امیدی نمیبینم...پتو رو محکم تر پیچیدم
خرق عادت - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 15:53
این روزها بین هزاران خبر مستعد ساخت طنز نود قسمتی، اظهارات یه نسبتاً کارشناس تو یکی از شبکه های داخلی درباره گردشگری صدای جماعت عاشق سفر رو درآورده. اون هم به خاطر نوع نگاه کارشناس مربوطه که خب حالا